و به تنهایی تو را صدا میزنم...!

بعضی از اتفاقاتُ نمیشه تعریف کرد..

میمونه تو گِلو..

نه بغضٍ ک بترکه و خلاصمون کنه..

نه صداست ک داد بشه و رهامون کنه...

من...

نه مادر ام که تحمل کنم...صبورباشم و مهربون...

نه پدر ام که ازخم ابروم دل بچه هامو بلرزونم...

و نه عاشق که همه ی بدی ها رو خوب ببینم..

نه میتونم کمکی کنم....نه میتونم کمکی بگیرم...

فقط بلدم واگذار کنم...

واگذار کنم به خودش...

خدا خودش خوب خبر داره از دل هایی که شکست و صداشُ هیشکی نشنید جز خودِ خدا..

 و به تنهایی تو را صدا میزنم...

/ 0 نظر / 23 بازدید